خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۵۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر دل فنا شد راضیام، کارامِ در جان کردهایمعمور دار این خانه را، کاین بقعه ویران کردهای
۲
یک روز در صبح ازل، برقع ز رویت باز شدهر ذرهای را در هوا، خورشید تابان کردهای
۳
هرکس که میبیند تو را، جان را روانی میدهدجان دادن دشوار را، بر خلق آسان کردهای
۴
نور تجلای رخت، چون سرمه سازد سنگ رااز پرده گر پیدا شود، روئی که پنهان کردهای
صفحهٔ ۱ از ۲