خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۵۶۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جانا تو سوز خاطر پر غم ندیدهایچیزی که وهم غم بود آن هم ندیدهای
۲
سوز و گداز و درد دل و فقر و مسکنتما سالها کشیده، تو یک دم ندیدهای
۳
در خوان ناز و بیخبری از وصال و هجرخردی و رنج و راحت عالم ندیدهای
۴
رحمی به جان ما نکنی زان سبب که توامثال ما شکستهدلان کم ندیدهای
صفحهٔ ۱ از ۲