خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل کشید آخر عنان چون مرد میدانت نبودصبر پی گم کرد چون همدست دستانت نبود
۲
صدهزاران گوی زرین داشت چرخ از اخترانز آن همه یک گوی در خورد گریبانت نبود
۳
ماه در دندان گرفته پیشت آورد آسمانزآنکه در روی زمین چیزی به دندانت نبود
۴
قصد دل کردی نگویم کان رگی با جان نداشتلیک جان آن داشت کان آهنگ با جانت نبود
صفحهٔ ۱ از ۳