خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۵۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به تیغ از تو نبرگردم که روی دلستان داریقدی چون سرو ناز و رخ به شکل ارغوان داری
۲
به صحرا میشدی چون سرو روزی باغبان گفتاکه باغ ما منورکن، چو میل گلستان داری
۳
لبت لعل است و میخواهم که ما را رایگان بخشیدلت سنگ است و میخواهم که ما را مهربان داری
۴
کسی کاو آرزو دارد که مه در سایبان بیندتو آن خورشید تابانی که مه در سایبان داری
صفحهٔ ۱ از ۲