شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۵۹۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوشینه می‌گفت نالان اسیریکس را نیاید رحم از فقیری
۲
هرکس به یاری در هر دیاریمائیم و تنها آه و نفیری
۳
من صید ترکی گشتم که داردرابرو کمانی وز غمزه تیری
۴
جان را به بوسی دادم که هست اوبسیار بخشی، اندک پذیری
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth