خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۵۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به دور چشم تو مستی خوش است و مخموریز روی پرده برافکن خلاف مستوری
۲
چو نور روی من از عکس روی روشن توستچو نیک مینگرم ناظری و منظوری
۳
من آدمی نشنیدم چو تو پریچهرهملک ز دست تو دیوانه گردد و حوری
۴
به گرد خاطر معشوق غم نمیگردداگر تو را غم عشاق نیست، معذوری
صفحهٔ ۱ از ۳