خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۵۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
لطف بود که سهو من، بینی و خط بر او کشیچون خط مشکبار خود، خط مرا نکو کشی
۲
خون هزار بی گنه، ریختهای به هر مژهچند سپاه فتنه را، دو صفه رو به رو کشی
۳
ور ز بلندی فلک، مهر مفاخرت کنددست به جیب او زنی، سوی زمین فروکشی
۴
من چو گل از هوای تو، جامهٔ صبر میدرمغنچه صفت چرا ز من، پرده به پیش رو کشی
صفحهٔ ۱ از ۲