خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۶۰۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بربود دل ز دستم، صنمی ظریف و شنگیگل از او ربوده بوئی، مه از او گرفته رنگی
۲
چو به نام عشق فاشم، ز هنر چه ننگ دارمنخورم به شادمانی، غم هیچ نام و ننگی
۳
سر جنگ و روی صلحم، نبود به هیچ روئیاگرم به چنگ آید، می و یار بانگ چنگی
۴
مکن ای فقیه خشکی، که ز سردی تو ما رانه مجال صلح ماندست و نه احتمال جنگی
صفحهٔ ۱ از ۲