خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۶۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روزی که برد بادم چون خاک به هر سوئیهر ذرهٔ خاکم را باشد ز وفا بوئی
۲
دیدن به تو نتوانم زیرا که نمیافتداین چشم سیه رویم در خورد چنان روئی
۳
تا باد به کوی تو آرد من خاکی راچون گَرد همیگردم سرگشته به هر کوئی
۴
رخ جانب محرابی در وقت سجود آرندمن سجده نمیآرم جز در خم ابروئی
صفحهٔ ۱ از ۲