خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عشق تو چون درآید شور از جهان برآیددلها در آتش افتد دود از میان برآید
۲
در آرزوی رویت، بر آستان کویتهر دم هزار فریاد از عاشقان برآید
۳
تا تو سر اندر آری، صد راز سر برآریتا تو به بر درآئی، صد دل ز جان برآید
۴
خوی زمانهداری ممکن نشد که کس رایک سود در زمانه بی صد زیان برآید
صفحهٔ ۱ از ۲