شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۳

مسمطات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
باز مرغ سحری سوی گلستان آمدوقت می خوردن و آشفتن مستان آمد
۲
بلبلِ دل‌شده در ناله و افغان آمدزاهد از صومعه بگریخت به بستان آمد
۳
جان فشان، رقص‌کنان، خرقه گرو کرد همی
۴
ای گل از دیدهٔ زیبای تو دزدیده جمالتشنهٔ آتش یاقوت لبت آب زلال
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth