شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

شمارهٔ ۴

مسمطات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای عارض تو آینهٔ صنع الاهیاسرار تو چون حسن رخت نامتناهی
۲
در سایهٔ زلفت شدم ایمن ز تباهیهر جا که زند چهرهٔ تو خیمهٔ شاهی
۳
ابروی تو پیوسته بود هندوی حاجب
۴
رفتی و فراق رخ تو می‌شکند دلگر خون بشود از غم رویت چه کند دل
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth