خلوتی با ناصر بخارایی
۱۶- حکایت
مثنوی هدایتنامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یکی مرد صاحب نظر در بهارگذر کرد بر دامن کوهسار
۲
سر چشمهای دید در پای سنگبه سو گلی رُسته یاقوت رنگ
۳
زمانی وطن بر لب چشمه کردشنید این سخن گوش آزاد مرد
۴
که میگفت با مرغکی لالهایکه ماهی بدم چارده سالهای
صفحهٔ ۱ از ۸