شعر را زندگی کن
خلوتی با ناصر بخارایی

۱۷- حکایت

مثنوی هدایت‌نامه

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یکی رند در گلخنی خفته بودتو گویی به خواب عدم رفته بود
۲
چنان دید در خواب کو شاه شدبر او محنت و رنج کوتاه شد
۳
به دستش سپرده جهان تاج و تختغلامانه پیشش کمر بسته بخت
۴
ره و سیرت پادشاهی گرفت… ز مه تا به ماهی گرفت
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth