شعر را زندگی کن
خلوتی با خاقانی

غزل شمارهٔ ۱۳۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل بستهٔ زلف تو شد از من چه نویسدجان ساکن فردوس شد از من چه نویسد
۲
جانی که تو را یافت به قالب چه نشیندمرغی که تو را شد، ز نشیمن چه نویسد
۳
سرمایه توئی، چون تو شدی، دل که و دین چهچون روز بشد، دیده ز روزن چه نویسد
۴
آن دل که بماند از تو و وصل تو چه باشدساغر که شکست، از میِ روشن چه نویسد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth