شعر را زندگی کن
خلوتی با صفی علیشاه

۵- آیات ۳۲ تا ۴۲

۲۶- سوره الشعراء

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
فَأَلْقیٰ عَصٰاهُ فَإِذٰا هِیَ ثُعْبٰانٌ مُبِینٌ (۳۲) وَ نَزَعَ یَدَهُ فَإِذٰا هِیَ بَیْضٰاءُ لِلنّٰاظِرِینَ (۳۳) قٰالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ عَلِیمٌ (۳۴) یُرِیدُ أَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ أَرْضِکُمْ بِسِحْرِهِ فَمٰا ذٰا تَأْمُرُونَ (۳۵) قٰالُوا أَرْجِهْ وَ أَخٰاهُ وَ اِبْعَثْ فِی اَلْمَدٰائِنِ حٰاشِرِینَ (۳۶) یَأْتُوکَ بِکُلِّ سَحّٰارٍ عَلِیمٍ (۳۷) فَجُمِعَ اَلسَّحَرَةُ لِمِیقٰاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ (۳۸) وَ قِیلَ لِلنّٰاسِ هَلْ أَنْتُمْ مُجْتَمِعُونَ (۳۹) لَعَلَّنٰا نَتَّبِعُ اَلسَّحَرَةَ إِنْ کٰانُوا هُمُ اَلْغٰالِبِینَ (۴۰) فَلَمّٰا جٰاءَ اَلسَّحَرَةُ قٰالُوا لِفِرْعَوْنَ أَ إِنَّ لَنٰا لَأَجْراً إِنْ کُنّٰا نَحْنُ اَلْغٰالِبِینَ (۴۱) قٰالَ نَعَمْ وَ إِنَّکُمْ إِذاً لَمِنَ اَلْمُقَرَّبِینَ (۴۲)
۲
پس انداخت عصایش را پس آن‌گاه آن بود اژدهایی آشکار (۳۲) و برآورد دستش را پس آن‌گاه آن نمود سفید نورانی مر نگاه‌کنندگان را (۳۳) گفت مر آن جماعت را که بودند پیرامونش بدرستی که این هر آینه ساحریست دانا (۳۴) می‌خواهد که بیرون کند شما را از زمینتان بسحرش پس چه می‌فرمائید (۳۵) گفتند باز دارید او را و برادرش را و بفرست در شهرها جمع‌آورندگان را (۳۶) که بیارند ترا هر ساحری دانا (۳۷) پس جمع کرده شدند ساحران برای وعده‌گاه روزی معلوم (۳۸) و گفته شد مر مردمان را که آیا شما هستید اجتماع‌کنندگان (۳۹) باشد که ما پیروی کنیم ساحران را اگر باشند ایشان غالبان (۴۰) پس چون آمدند ساحران گفتند مر فرعون را که آیا بدرستی که باشد مر ما را مزدی اگر باشیم ما غالبان (۴۱) گفت آری و بدرستی که شمائید آن‌گاه هر آینه از نزدیکان (۴۲)
۳
« در بیان انداختن موسی علیه السلام عصا را و اژدها شدن آن »
۴
پس بیفکند او عصا را ز اختیاردر زمان شد اژدهایی آشکار
صفحهٔ ۱ از ۷
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth