شعر را زندگی کن
خلوتی با صفی علیشاه

۶- آیات ۴۳ تا ۵۱

۲۶- سوره الشعراء

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
قٰالَ لَهُمْ مُوسیٰ أَلْقُوا مٰا أَنْتُمْ مُلْقُونَ (۴۳) فَأَلْقَوْا حِبٰالَهُمْ وَ عِصِیَّهُمْ وَ قٰالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنّٰا لَنَحْنُ اَلْغٰالِبُونَ (۴۴) فَأَلْقیٰ مُوسیٰ عَصٰاهُ فَإِذٰا هِیَ تَلْقَفُ مٰا یَأْفِکُونَ (۴۵) فَأُلْقِیَ اَلسَّحَرَةُ سٰاجِدِینَ (۴۶) قٰالُوا آمَنّٰا بِرَبِّ اَلْعٰالَمِینَ (۴۷) رَبِّ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ (۴۸) قٰالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ اَلَّذِی عَلَّمَکُمُ اَلسِّحْرَ فَلَسَوْفَ تَعْلَمُونَ لَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلاٰفٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ أَجْمَعِینَ (۴۹) قٰالُوا لاٰ ضَیْرَ إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا مُنْقَلِبُونَ (۵۰) إِنّٰا نَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لَنٰا رَبُّنٰا خَطٰایٰانٰا أَنْ کُنّٰا أَوَّلَ اَلْمُؤْمِنِینَ (۵۱)
۲
گفت مر ایشان را موسی بیندازید آنچه را شمائید اندازنده (۴۳) پس انداختند ریسمانهاشان را و عصاهاشان را و گفتند بعزّت فرعون بدرستی که ما هر آینه مائیم غلبه‌کنندگان (۴۴) پس انداخت موسی عصایش را پس آن‌گاه آن می‌ربود آنچه را می‌نمودند بدروغ (۴۵) پس در افکنده شدند ساحران سجده‌کنندگان (۴۶) گفتند گرویدیم بپروردگار جهانیان (۴۷) پروردگار موسی و هارون (۴۸) گفت آیا ایمان آوردید مر او را پیش از آنکه دستوری دهم شما را بدرستی که آن بزرگ شماست که آموخته است شما را سحر پس هر آینه زود باشد که بدانید هر آینه خواهم برید دستهاتان را و پاهاتان را از خلاف یکدگر و هر آینه بردار خواهم کرد شما را همه (۴۹) گفتند نیست باکی بدرستی که ما بسوی پروردگارمان بازگشت‌کنندگانیم (۵۰) بدرستی که ما طمع داریم که بیامرزد ما را پروردگار ما گناهانمان را که هستیم اول مؤمنان از قوم فرعون باحضار (۵۱)
۳
« ایمان آوردن ساحران بموسی علیه السلام »
۴
گفت موسی ساحران را کافکنیدآنچه را افکندگانید از امید
صفحهٔ ۱ از ۶
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth