خلوتی با بهاء ولد
فصل ۵۸
جزو اول
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدِیداً یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمالَکُمْ »
۲
من پریشان شده بودم و خود را به هیچ کویی بازنمییافتم. در خود نظر کردم دیدم که در هر جزوِ من صد هزار ریاحین گوناگون غیبی از هر جزو من میبرستی، و آب آب و لطافت هوا و حور و سماع از آنجا قابل بود که اللّه بیرون آوردی. باز چون وضو میساختم در هر عضو خود که آب میمالیدم میدیدم که طهارت آنجهانی و نور آنجهانی و پیرایههای اهل بهشت از اعضای من بیرون میآورد به سبب تسبیحهایی که در وضو میخواندم.
۳
«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ»
۴
چون پریشان منبسطم و پای بر هیچ جای ندارم، نخست خود را هست کنم و عقد کنم و موجود کنم از گَِروِش که آمنوا، و بر روی آب اللّه انگشت اندر کنم و خود را جمع کنم و ببینم که چه چیزم، آنگاه آب حیا و ترس از اللّه که عبارت از وی «اتّقوا اللّه» آید با این درخت و نهالِ گروش بپیوندانم تا هوای صور خوش و فکر خوش و خطرات خوش که عبارت از وی «و قولوا قولا سدیدا» آید بدان درخت گروش بپیوندد، آنگاه اصل ایمان قوت کند و شاخ سبز زمرّدین از شاخ یاقوت زبان سر برزند، عبارت از وی کلمهٰی طیّبه آید برآن شاخ و برآن برگها، و برآن میوههای نماز و زکات و طهارت و روزه و مرحمت و انصاف و عدل و راستی برویَد. و فرشتگان این نعم را بدان جهان میبرند تا بنده چون بدان جهان پیوندد کار او به سامان شود و عبارت از وی این آید که «یصلح لکم اعمالکم» تا قرارگاهیتان پدید آید و بدانید که کجا میباشید و بر چه کار میباشید نه چون خاکستر باشید که بر روی آبی میروید. و یک ساعت چون گل تیره باشید که به یکی کویی فرومیروید و مینشنیدیت که «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ»
صفحهٔ ۱ از ۲