خلوتی با بهاء ولد
فصل ۶۶
جزو اول
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلإْسْلامِ فَهُوَ عَلی نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ
۲
یعنی ویل مر قاسیه قلوب راست که خبر ندارند از دولت انشراح صدر. این همه نوحهی جهان از بهر مال و فرزندان که میکنند همه نصیب قاسیه قلوب است از نور، و شرح صدر آن است که اندکی چو از آن شرح صدر مر سحرهی فرعون را بدید کرد دست و پای درباختند، چو بر جرجیس افتاد مرقّعهی وجود را به دست خرق بازداد، چو بر زکریّا علیه السّلام افتاد به دو نیمه شدن در میان درخت روا داشت، چو اندکی یحیی را علیه السلام کشف شد از نرگسانش آب چکان بود و سر در این راه غلطان داشت، و شمّهای مر موسی را علیه السلام پدید آمد خود را در دریا انداختن گرفت، مر ابراهیم را چو روی نمود از آتش مفرش ساخت، بر خضر و الیاس چو پیدا شد در جهان بیقرار شدند، چو بر ایّوب افتاد چندان رنج بر خود نهاد و تن خود را میزبانی کرمان ساخت. مریدان در این کلمات بیهوش شدند که آیا عاقبت ما عجب چون شود.
۳
یعنی عقل است که عاقبتبین است و صابر است، و صبر کردن و عاقبتبینی و بارکشی کار مردان است نه آنِ زن، که نفس زن است. پس زن باید که زیردست باشد زیرا که خانه زیر زبر باشد یعنی زن.
۴
اکنون درختی که در پردهی غیب است چون در تحرّک میآرند میشکند و شکوفههای او عقل و تمییز است و قدرت است که در جویبار کالبدت روان میشود و میفزاید وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا، یعنی چند در خارستان میباشید. شنودهایم که هندوان خود را در آتش اندازند، شما نیز چون هندوان خود را چند در آتش حرص و تدبیر جهان می اندازید و این را چندین گاه آزمودهایت که هیچ حاصل ندارد. آخر از این نیش کژدمان و زخم مارانتان سیری نمیآید؟ خود را به زخم دندان مار چند بار دادهایت، هنوز ملالتان نمیگیرد؟
صفحهٔ ۱ از ۲