شعر را زندگی کن
خلوتی با بهاء ولد

فصل ۷۲

جزو اول

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحمْنِ الرَّحِیمِ» می‌خواندم، گفتم که به حرمت بسم اللّه و به نام و آوازه‌ی بسم اللّه اجزای عالم و ابعاض عالم ارزاق از اسباب می‌ستانند. چو اللّه خود را رحمن و رحیم می‌فرماید، از بهر آن می‌فرماید تا بسیار امیدها بدارید باسم اللّه. امّا شما در این مقدّمه‌ی دنیا سخت شده‌اید و رنج می‌بینید و همه مقدمات را فراموش کرد‌ه‌اید، همچون خس که در دریا باز به هر جایی تعلّق می‌کند، باز چون آب او را آسیب زند از آن موضع بیندازدش.
۲
ای تو در آسمان و زمین بوده و همه را فراموش کرده، بر این سفره‌ی آسمان نگر، به قرص‌های ستارگان و کاکی ماه در میانه برکندوره‌ی شعر هوا، و مدبّران فرشتگان که ذات شریفشان را ننگ آید از شربت هوا این لقمه را به دهان خاک می‌رسانند. و حیوانات چون رگ‌های مختلف و چون چشم و سپیدی وی و گوش و بینی همه مدد می‌گیرند، لاجرم هر حیوان درخور خود غذا می‌گیرد، و هر رگی در سنگ‌ها از یاقوت و لعل و زر و نقره درخور اهلیّت خود غذا می‌گیرند. حضرتی که آش آسمان به دلِ سنگ می‌رساند، اگر آش رحمت به اجزایِ خاکیِ تو رساند چه عجب؟
۳
تو این الاغ تیزتک را نگر که تازیانه‌ی برق در دست گرفته است و بانگ رعد می‌زند و سحاب بی‌کار را از کنارهای جزایر و کوه‌ها جمع می‌کند تا آب کشند و گل‌کاری کنند و این خزینه‌ی دنیا را معمور دارند، همچنان لطائف صنع خود را در گوشت‌پاره‌ی دل بشر نقش فرمود تا بر آن منوال کار جهان را راست آرند.
۴
تو نقشی و صورتی در خانه‌ی خود نکنی مگر از بهر زه و احسنت کنی، پس چه می‌پنداری که اللّه این چندین صور را نه از بهر حمد و ثنا کند؟ تو را اگر خانه باشد و تو زیردستان را نگویی که این را بکنید و آن را نکنید، گویند مگر این خم است و یا در و دیوار است که او را سخن نیست! ببین تو این صفت را به حکیم قادر چگونه روا می‌داری، عجب، او را حکم و امر ونهی نباشد؟
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth