خلوتی با بهاء ولد
فصل ۸۳
جزو اول
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
«لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ»
۲
گفتم چون غنودن محال باشد اللّه را، پس غفلت و بیهوشی و جمادی و نامی و بیخبری هم محال باشد، زیرا که اینها زیاده از نوم باشد، و نوم زیاده از سنه باشد. و در صورت بیخبری و جمادی و غفلت و نوم و پژمردگی و سنه باشد؛ اگر کسی باخبر نباشد، چندین بیخبر را کی نگاه دارد و کی تصرّف کند. امّا نفی صورت است از اللّه از آنکه هیچ صورت نیست که مشتمل نیست بر نقصان؛ اگر صورت حیوانات است، مشتمل است بر لحم و دم و قابل است مر آفات را، و اگر صورت جمادات است، مشتمل است بر بیخبری و بیذوقی و بیحسی، و اگر صورت نقش است در وی معنی نیست. بعضی از جمادات و میتات را حیات و ادراک و اختیار داد تا او را بدانند و حرمت و تعظیم او را بجای آرند و لطف و قهرش را بازشناسند.
۳
اکنون بیا تا تعظیم اللّه ورزیم که فایدهی ما این است. حاصل، اللّه به علمِ قدیمِ خود دانست شایستگیِ گوهرِ هر ذاتی را، که هر ذاتی شایستهی کدام مرتبه و قرارگاه است، هم بر آن خاصیت اللّه او را آشنایی داد تا شقاوت و سعادتِ آن کس پدید آید
۴
و اللّه اعلم.
صفحهٔ ۱ از ۱