شعر را زندگی کن
خلوتی با خاقانی

غزل شمارهٔ ۲۰۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دهان شیشه گشا صبح شد شراب بریزمیی به ساغر من همچو آفتاب بریز
۲
هلال عید بود بر سپهر پا به رکاببه جام ساقی گل چهره می شتاب بریز
۳
نقاب برفکن و آتشی به جانم زنز دیدهٔ تر من همچو شمع، آب بریز
۴
دلم ز دست تو آباد گر نمی‌گرددبیار آتش و درخانهٔ خراب بریز
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth