خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۲۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جانا ز سر مهر تو گشتن نتوانموز راه هوای تو گذشتن نتوانم
۲
درجان من اندیشهٔ تو آتشی افکندکانرا به دو صد طوفان کشتن نتوانم
۳
صد رنگ بیامیزم چه سود که در تومهری که نبوده است سرشتن نتوانم
۴
تا بودم بر قاعدهٔ مهر تو بودمتا باشم ازین قاعده گشتن نتوانم
صفحهٔ ۱ از ۲