خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۲۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رخش حسن ای جان شگرفی را به میدان درفکنگوی کن سرها و گوها را به چوگان درفکن
۲
عشق را گه تاج ساز و بر سر عشاق نهزلف را گه طوق کن در حلق مردان درفکن
۳
عالمی از عشقت ای بت سنگ بر سر میزنندزینهار ای سیمگون گوی گریبان درفکن
۴
نیکوان خلد بالای سرت نظّارهاندیک نظر بنمای و آشوبی در ایشان درفکن
صفحهٔ ۱ از ۲