شعر را زندگی کن
خلوتی با جنید شیرازی

شمارهٔ ۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر دم از شرم گنه ریزان شود آبم ز چشمبر رو و رخسار بارد لؤلؤ نابم ز چشم
۲
شب که مردم روی بر بالین نهد از راه منخوف تشویش قیامت بسترد خوابم ز چشم
۳
چون به یاد آرد دلم از مردن و گور و حسابسازد از سر تا به بالین غرق خون‌آبم ز چشم
۴
ساعتی کز شرمساری آتشم در جان فتدعین دل‌داری بود گر مردمی یابم ز چشم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth