شعر را زندگی کن
خلوتی با مجذوب تبریزی

شمارهٔ ۲۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مرا که با لب او نوبت سخن نرسداز آن چه باک که دستم به انجمن نرسد
۲
اسیر زلف تو را در فضای دل چمن استکه دست باد صبا هم به آن چمن نرسد
۳
به خویش شب همه شب هم‌چو مار می‌پیچماگر نسیمی از آن زلف پرشکن نرسد
۴
ز دوری تو هوس هاست در کمین دلمبیا که ملک سلیمان به اهرمن نرسد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth