خلوتی با مجذوب تبریزی
شمارهٔ ۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مژده وصلم صبا آورد و گریانم هنوزنیش بر دل میزند اندوه هجرانم هنوز
۲
صبح وصلم رخ نمود و نور عالم را گرفتمیکند خون در دل خورشید تابانم هنوز
۳
پای تا سر پیکرم چون شمع در آتش گداختبرندارد سوز دل دست از گریبانم هنوز
۴
چون کنارم پر ز خون دیده شد دریاکنارمیرود سیلآب خون از چشم گریانم هنوز
صفحهٔ ۱ از ۴