خلوتی با مجذوب تبریزی
شمارهٔ ۱۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کی رو دهد که با تو شبی گفتگو کنمچون ماه لاف حسن زند روبرو کنم
۲
تا چند در خیال تو ای پادشاه حسنبا ماه هر زمان ز دری گفتگو کنم
۳
دستی بلند ساز و به خونم خضاب کنتا خون رشک در دل هر آرزو کنم
۴
با آبروی مهر تو باکم ز حشر نیستصد التماس هم به همان آبرو کنم
صفحهٔ ۱ از ۳