شعر را زندگی کن
خلوتی با مجذوب تبریزی

شمارهٔ ۱۷۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشم تر آخر به رویش بی‌نقاب انداختیمدامن آلوده‌ای بر آفتاب انداختیم
۲
اشک ما را با غبار دل نشاط دیگر استای خوش آن صندل که ماهم در گلاب انداختیم
۳
عقل دوراندیش را دیدیم جز بیچاره نیستاین کتاب پر غلط را ما به آب انداختیم
۴
همچو خواب آهوی فیض از چشم ما رم کرده بوددر کمینش خویشتن را ما به خواب انداختیم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth