خلوتی با مجذوب تبریزی
شمارهٔ ۱۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر کجا مستان به آن سرو روان برخوردهایماز جهان گل چیده از بخت جوان برخوردهایم
۲
گرد غم از خاطر ما سروقدان میبرندما به دور فتنه آخرزمان برخوردهایم
۳
چون نباشد از پی قامتبلندان چشم ماما ز شاخ صدره در باغ جنان برخوردهایم
۴
سالها خون خوردهایم از حسرت یاقوت اشکتا شب قدری به این گنج روان برخوردهایم
صفحهٔ ۱ از ۳