خلوتی با مجذوب تبریزی
شمارهٔ ۱۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
میروم تا گریهای در دامن هامون کنمتحفهای من هم نثار تربت مجنون کنم
۲
نیست رخصت ورنه بتوانم به زور اشک و آهبحر را بیآب سازم دشت را جیحون کنم
۳
کو غم عشقی که در خاطر نشیند کوه کوهتا ز رشک بیغمی خون در دل گردون کنم
۴
دولت بیدار آن باشد که در بزم وصالدیده را آیینه دار حسن روزافزون کنم
صفحهٔ ۱ از ۳