خلوتی با مجذوب تبریزی
شمارهٔ ۱۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن شب که با خیال لبت غنچه خفتهامصبح از نسیم زلف تو گل گل شکفتهام
۲
بیدار کرده صبح سعادت مرا ز خوابآن شب که در خیال تو بیدار خفتهام
۳
دائم لبت به خنده و رویت شکفته بادچون گل به یک پیاله کنی گر شکفتهام
۴
صد ره میان خوف و رجا فکرتم گداختبا آن که مژدهها ز کلامت شنفتهام
صفحهٔ ۱ از ۳