شعر را زندگی کن
خلوتی با خاقانی

غزل شمارهٔ ۳۴۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر زیر زلف‌بند او باد صبا جا یافتیصد یوسف گم گشته را در هر خمی وایافتی
۲
گر تن مقیم‌ستی برش بی‌پرده دیدی پیکرشدر آتش جان پرورش باد مسیحا یافتی
۳
گر دل خطی بنگاشتی زلف و لبش پنداشتیهم عِقد پروین داشتی هم طوق جوزا یافتی
۴
گر شانه در زلف آرَدی از شانه دلها بارَدیور آینه بردارَدی آئینه جان‌ها یافتی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth