خلوتی با مجذوب تبریزی
شمارهٔ ۲۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای روشن از خاک درت چشم جهانبین همهمهر تو چون شیر و شکر با جان شیرین همه
۲
عیسی به پیشت بسته لب جان داده خضر اندر طلبچون من فدایت روز و شب جان و دل و دینِ همه
۳
برقع برافکن در چمن با لاله و سرو و سمنناپاک سوزد همچو من اسباب رنگین همه
۴
گرم است از رخسار تو بازار ماه و آفتابگردیدن گرد سرت گردیده آیین همه
صفحهٔ ۱ از ۴