خلوتی با مجذوب تبریزی
شمارهٔ ۲۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گل رنگ و رو ببازد گر در چمن درآییگوش از صدف کند در چون در سخن درآیی
۲
از ذرهپروریها چندان عجب نباشدچون آفتاب تابان گر بهر من درآیی
۳
راه نظر نبستم یک لحظه بر خیالتباشد به دل از این راه چون جان به تن درآیی
۴
گلها همه به یکبار بر آفتاب خندندبا این جمال تابان گر در چمن درآیی
صفحهٔ ۱ از ۳