خلوتی با ساغر کنگاوری
شمارهٔ ۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خدا را تا به کی در سینه دارم درد پنهان رابه تنگ آمد دل آخر چاک خواهم زد گریبان را
۲
از آن زلف مسلسل قصه سرکردهام امشبز تو آشفته خواهم کرد دلهای پریشان را
۳
به صافی طینتی بگشا نظر در پاکی دل بینبه ظاهر منکر ای ناصح من آلودهدامان را
۴
طریق عشق را ترک سرآمد شرط اول گامز دل باید برون کردن در این ره فکر سامان را
صفحهٔ ۱ از ۲