خلوتی با ساغر کنگاوری
شمارهٔ ۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل که مایل به جفای تو نباشد دل نیستای دریغا ز جفایی که دلت مایل نیست
۲
رستگاری نبود رستنم از ورطه عشقشاد از آنم که به دریای غمت ساحل نیست
۳
همه شهر برآنند که من مجنونممن برآنم که در این شهر یکی عاقل نیست
۴
عقل در پرده زند راه خیالم لیکنعشق داند که میان من و او حایل نیست
صفحهٔ ۱ از ۳