خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۳۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا روزی نپرسی کآخر ای غمخوار من چونیدل بیمار تو چون است و تو در تیمار من چونی
۲
گرفتم درد دل بینی و جان دارو نفرمائیعفی الله پرسشی فرما که ای بیمار من چونی
۳
زبان عشق میدانی ز حالم وانمیپرسیجگر خواری مکن واپرس کهای غمخوار من چونی
۴
در آب دیده میبینی که چون غرقم به دیدارتنمیپرسی مرا کهای تشنهٔ دیدار من چونی
صفحهٔ ۱ از ۲