شعر را زندگی کن
خلوتی با ساغر کنگاوری

شمارهٔ ۲۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
روزگاری شد که روزم تیره از هجران توستروزگارم تیره‌تر از زلف مشک‌افشان توست
۲
ای که دل‌های اسیران در خم چوگان توستسروران را سر چو گوی افتاده در میدان توست
۳
یکدم ای غارتگر جان فارغ از یغما مباشسر به سر ملک وجودم عرصه جولان توست
۴
مرد را از هر غم دنیا که پیش آید چه غمغم که مردانداز باشد درد بی‌درمان توست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth