خلوتی با ساغر کنگاوری
شمارهٔ ۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شکر که ایام محنتم به سر آمدتیرهشبم را ز پی دگر سحر آمد
۲
از در دولت دمید صبح امیدمیار سفرکرده من از سفر آمد
۳
حیرتم افزود از زلال محبتهر که فزون خورد آب تشنهتر آمد
۴
کار به کامم شد از امید وصالشنخل مراد آخرم به برگ و بر آمد
صفحهٔ ۱ از ۲