خلوتی با ساغر کنگاوری
شمارهٔ ۶۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه حالتیست که بر ما ز عشق روی نمودچه عشق بود که ما را دگر ز ما بربود
۲
فدای آن بت مه طلعتم که از سر نازهزار عقده ز کارم به یک کرشمه گشود
۳
کمان عقل و دل و دین دگر به ما نبرندبه راه عشق نهادیم هر چه بود و نبود
۴
حکایت من و ناصح چو آب و مستسقیستکه هرچه گفت فزونتر مرا به عشق فزود
صفحهٔ ۱ از ۳