خلوتی با ساغر کنگاوری
شمارهٔ ۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پس از مردن نگارم بر سر خاک مزار آمدبحمدالله که نخل آرزو آخر به بار آمد
۲
پس از عمری که خون از جویبار دل روان کردمعجب نبود مرا گر سروقدی برکنار آمد
۳
دلم نگشود هرگز بیتو از سیر گل و گلشنکه گل بیطلعت روی توام بردیده خار آمد
۴
گذر کرده است گویا زآن سر زلف پریشانشنسیم صبحدم آشفتهحال و بیقرار آمد
صفحهٔ ۱ از ۲