خلوتی با ساغر کنگاوری
شمارهٔ ۷۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در غربتم شکیب نماند از دیار و یارافغان ز درد دوری یار و غم دیار
۲
فصل بهار و موسم گل من ز یار دوردوری ز یار سخت بود خاصه در بهار
۳
جان چون شکیب یابد از آن چشم دلفریبدل چون قرار جوید از آن زلف بیقرار
۴
دور از رخ تو ای گل باغ و بهار حسناز خون دل کنار و برم گشته لالهزار
صفحهٔ ۱ از ۴