خلوتی با ساغر کنگاوری
شمارهٔ ۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه زنم با تو من ای ترک دم از صلح و ستیزنه مرا طاقت میدان تو نه پای گریز
۲
به رخت طره مشکین بود آن غالیهساییا مگر نافه چین است به گل عنبربیز
۳
فتنه گردش گردون شد اگر شهرآشوببر من از روز ازل عشق تو شد شورانگیز
۴
ساربان چون نبرد راه به سر منزل عشقگاه بر ملک عراقم کشد و گه به حجیز
صفحهٔ ۱ از ۳