خلوتی با ساغر کنگاوری
شمارهٔ ۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با مهر عارضش چو قرین اوفتاد زلفبنیاد عاشقان همه بر باد داد زلف
۲
زآن عقدههای عهد که بستیم بارهاچندین هزار عقده ز کارم گشاد زلف
۳
پیچیده خم به خم به هم از غایت غروربر کنج حسن افعی افعی نژاد زلف
۴
چون پادشاه زنگ به بتخانه فرنگدر تخت لعلرنگ ز مادر بزاد زلف
صفحهٔ ۱ از ۳