خلوتی با ساغر کنگاوری
شمارهٔ ۱۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه زبان ورد تو تنها کند اندر دهنمعضوی از ذکر تو خالی نبود در بدنم
۲
با وجود تو نزیبد به کس اظهار وجودکز وجودش اثری بیند و گوید که منم
۳
نام شیرین تو چون بر دهنم رفت رواستشکر و شهد فروریزد اگر از سخنم
۴
نشنوم ناله یک همنفس از شاخ گلیعندلیبم که به گلزار غریب وطنم
صفحهٔ ۱ از ۲