خلوتی با ساغر کنگاوری
شمارهٔ ۱۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به کوی عشق سحر بیخود از شراب شدمسراغ گنج غمت داشتم خراب شدم
۲
چو ذره بودم اگر در هوای مهر رختولی ز پرتو عشق تو آفتاب شدم
۳
دو روز زورق هستی به بحر غم راندمز تندباد فنا غرق چون حباب شدم
۴
حیات و موت که گویند در جهان این بودکه بعد ساعت بیداری به خواب شدم
صفحهٔ ۱ از ۳