خلوتی با ساغر کنگاوری
شمارهٔ ۱۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گهی بیمهری از یار و گه از گردون جفا دیدمدر این ده روزه ایام فنا یا رب چهها دیدم
۲
به من شد دشمن جان عاقبت بر هر که دل دادمکس از بیگانه نشنید آن چه من از آشنا دیدم
۳
نمیدانم چه بخت است این من بیچاره را یا ربکه با هر کس که اظهار وفا کردم جفا دیدم
۴
ندیدم خاطری را شاد از این گردون دون هرگزبسی درویش و بس منعم بسی شاه و گدا دیدم
صفحهٔ ۱ از ۲