خلوتی با ساغر کنگاوری
شمارهٔ ۱۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باز در بزم که لب بر لب ساغر زدهایکانچنین ژاله بر آن لاله احمر زدهای
۲
سحر از خانه برون آمدهای جلوهکنانآفتابی که سر از خانه خاور زدهای
۳
به دلآرایی و خوبی علم افراشتهایخیمه در مملکت حسن سراسر زدهای
۴
رخ برافروختهای جان جهان سوختهایقد برافراختهای نوبت محشر زدهای
صفحهٔ ۱ از ۴