خلوتی با نورس دماوندی
شمارهٔ ۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جلوه ده در جام می ساقی عذار ساده رابیخود از کیفیت دیدار خود کن باده را
۲
پنجهی خورشید سازد خشت بالین زیر خاکهر که دست از مهر گیرد مردم افتاده را
۳
دست تاراج خزان کوتاه از سرو سهی استشد تهی دستی حصار عافیت آزاده را
۴
بیحضور اوقات خود را فوتکردن ابلهی استزندگی چون مرگ باشد تن به غفلتداده را
صفحهٔ ۱ از ۲